خروج امام خمینی از عراق به پاریس

خروج امام خمینی از عراق به پاریس

هجرت امام به فرانسه

 

امام خمینی(ره) در پایان وصیت‏‎ ‎‏‌نامه خود در ۴ بند مطالبی را تذکر می دهند که بند سوم آن چنین است: ‏

 

‏‏از قرار مذکور، بعضی‌‏‎ ‎‏ها ادعا کرده اند که رفتن من به پاریس به ‌وسیله آنان بوده، این دروغ است. من پس از برگرداندنم از کویت، با مشورت احمد پاریس را انتخاب ‏‎‎‏نمودم، زیرا در کشورهای اسلامی احتمال راه ندادن بود؛ آنان تحت نفوذ شاه بودند ولی پاریس این احتمال نبود.

 

‏‏این تذکر مسبوق به سوابقی است که اگر آن سوابق نبود، چنین تذکری هم لازم نبود. خلاصه آن اینکه وقتی امام خمینی(ره) به پاریس رفتند یک گروه سنتی معتقد به امام از اینکه مرجع تقلید به پاریس رفته هم متعجب و هم ناراحت بودند اما چون امام را علاوه بر مرجع تقلید، رهبر سیاسی خود نیز می دانستند، تلاش داشتند در قبال سؤال همفکران خود که علت نرفتن امام به یکی از کشورهای اسلامی را جویا می شدند این‌گونه القاء کنند که افرادی ضد دین دور امام خمینی(ره) را گرفته و پاریس رفتن را به ایشان تحمیل کرده اند. ‏

 

‏‏در مقابل افراد دیگری بودند که با کنار هم قرار دادن سه موضوع: یکی حضور ناگهانی مرحوم دکتر ابراهیم یزدی در کنار بیت امام در ساعات اولیه صبحی که امام و همراهان عازم کویت بودند و دیگر اینکه بالاخره امام به فرانسه رفتند و سوم ادعای تلویحی مرحوم دکتر یزدی بر اینکه در رفتن امام به پاریس نقش اصلی را داشته است، خود موجبات شبهه افکنی هایی شده بود، امام خمینی(ره) لازم دیدند در این زمینه تذکراتی دهند.‏

 

‏‏دو نکته:‏

 

‏‏- پس از پیروزی انقلاب به گواه همه اهل نظر انتخاب فرانسه برای ترک کشور عراق بهترین و درست ترین گزینه به نظر رسید. لذا علی ‌القاعده اگر در این زمینه اشکالی وجود داشت، جای سؤال باقی می گذاشت که چرا با افرادی که تجربه بیشتری داشتند مشورت نشد.‏

 

‏‏- پس از فوت مشکوک مرحوم حاج ‌آقا مصطفی فرزند بزرگ امام خمینی(ره)، مرحوم حاج احمد آقا با تمام وجود در خدمت امام قرار گرفت و چون فردی بسیار باهوش، متواضع، صادق و مخلص بود، هم مانند دستیار و هم مانند یک مشاور برای امام عمل می کرد و چون امام می دانست که فرزندش شخصیتی تک بعدی ندارد که فقط با ‏‎‎‏همفکران خود دمخور باشد و از نقطه نظرات دیگران خود را محروم کند، پختگی نظرات ایشان را قبول داشت. لذا قابل تصور است که پیشنهاد حاج احمدآقا برای رفتن به پاریس بدون پشتوانه برآیند نظرات موافق و مخالفی که در آن شرایط می توانستند مورد نظرسنجی قرار گیرند، نبوده است. چنانکه مطالب زیر که مرحوم حاج احمد آقا به درخواست روزنامه اطلاعات در این مورد نوشتند و در ۱۰ بهمن سال ۱۳۶۰ به چاپ رسید دلالت می ‌دهد که ایشان طی چند ماهی که امام(ره) توسط دولت عراق تحت فشار قرار گرفته بود با افراد زیادی که با امام(ره) همراهی و هرکدام در زمینه ای پختگی لازم را داشتند، مراوده و از نظرات آن ‌ها بهره‌ مند بوده است.‏

‏‏ ‏

 

بخش ‌هایی از نوشته ایشان در این مورد چنین است:‏

 

‏‏ «علت هجرت امام به پاریس، به جریاناتی که چند ماهی قبل از این تصمیم روی داد، برمی ‌گردد... با اجازه امام، تصمیم معظم له مبنی بر سفر به کویت، به دوستان نزدیکمان در نجف گفته شد؛ به ۷-۸ نفر از خصوصی‌ ترین افراد. بلافاصله دو دعوت‌ ‏‎‎‏نامه برای من و امام توسط یکی از دوستانمان در کویت تهیه شد... زمانی که می‌ خواستیم سوار ماشین شویم، در تاریکی مردی غیر معمم نظرم را جلب کرد؛ دقیق شدم، آقای دکتر یزدی بود. او برای گرفتن پیامی از امام برای انجمن‌ های اسلامی ایران در کانادا و آمریکا آمده بود که مواجه با این وضع شد. تا آن لحظه او به ‌هیچ‌ وجه از جریان مهاجرت امام اطلاع نداشت. دکتر هم سوار یکی از آن دو ماشین شد... در حالی‌ که ما توی اطاقی کثیف گرد امام که دراز کشیده بودند، جمع شده بودیم، تفألی به قرآن زدم: اذهب الی فرعون انه طغی، قال رب اشرح لی صدری و یسرلی امری» باور کنید که نیروی تازه ‌ای گرفتم، خیلی عجیب بود. بیهوده ما را بیش از ۹ ساعت معطل کردند، درحالی ‌که ما گفته بودیم که می‌ خواهیم به بغداد برگردیم... ما را سوار کردند ولی دکتر یزدی را نگاه داشتند. دکتر به من گفت: ناراحت نباشید، این ‌ها نمی ‌توانند مرا نگاه دارند. چهار نفری عازم بصره شدیم. در هتلی نسبتاً خوب و تمیز، شب را به صبح رساندیم. من و امام در یک اطاق، آقایان فردوسی و املایی در اطاق دیگر. با تمام خستگی ای که امام داشتند، بعد از سه ساعت استراحت، برای نماز شب بلند شدند. نماز صبح را با امام خواندم و بعد از نماز، از تصمیمشان جویا شدم. گفتند: «سوریه» گفتم: «اگر راه ندادند، اگر آن‌ها هم برخوردی مثل کویت کردند، بعد کجا؟» کشورهای همسایه یکی ‌یکی بررسی شد، کویت که نگذاشت، شارجه و دوبی و از این قبیل به ‌طریق ‌اولی نمی ‌گذارند، عربستان که مرتب فحش می ‌داد، افغانستان و پاکستان که نمی ‌شد؛ می ‌ماند سوریه و امام درست تصمیم گرفته بودند ولی بی‌گدار به آب نمی ‌شد زد؛ می ‌بایست وارد کشوری شد که ویزا نخواهد و از آنجا با مقامات سوری تماس گرفته شود که آیا حاضرند بدون هیچ شرطی ما را بپذیرند یعنی امام به هیچ ‌وجه محدود نگردند. چرا که اگر محدودیت بود، عراق که منزلمان بود. فرانسه را پیشنهاد کردم، زیرا توقف کوتاهمان در فرانسه می ‌توانست مثمر ثمر باشد و امام می ‌توانستند بهتر مطالبشان را به دنیا برسانند؛ امام پذیرفتند. خوابیدیم. ساعت ه‍ صبح به مأموران عراقی گفتم: می ‌خواهیم برویم بغداد. گفتند: می ‌توانید برگردید نجف. گفتم نمی رویم. ساعتی بعد آمدند که مرکز می گوید تصمیمتان چیست؟ گفتم: «پاریس». با تعجب رفت! آقای یزدی ساعت ۵/۱۰ - ۱۱ صبح آمد. خوشحال شدیم. می‌ خواستند با ماشین عازم بغدادمان کنند؛ حال امام مساعد نبود، با اصرار با هواپیما رفتیم. بلافاصله بعد از پیاده شدن، با پاریس تماس گرفتم که عازم آنجاییم. آقای دکتر حبیبی گفت: چه کنم؟ گفتم: تا ورودمان به آنجا از تلفن فاصله نگیر...»‏

 

Mr Admin
تهیه کننده:

Mr Admin

تصاویر

0 نظر برای این مقاله وجود دارد

نظر دهید

متن درون تصویر امنیتی را وارد نمائید:

متن درون تصویر را در جعبه متن زیر وارد نمائید *